تبليغاتX
سرگرمی در دنیای خاکستری

سرگرمی در دنیای خاکستری

تتتتتتتتتت

ناراحتم

بچه ها به من مي گويند : عاشق.

 هميشه به پنجره يا موزاييك كلاس خيره مي شوم و به فكر مي روم.بدون دليل همين جوری.

بهترين لحظه هاي من لحظه هايي است كه به فكر مي روم.انديشه واقعا در دنياي زيباييست.نمي خواهم در  دنياي  پست آدم ها باشم؛ولي افسوس كه منم دارم به اين آدما مي پيوندم.  

بايد بر گردم ؛ به روزگاري كه سفيد بودم .

 

فقط در نوجواني آدم،آدم است صداقت فقط پيش 14 ، 15 ساله هاست و البته درصد كمي از بزرگ تر ها ، آنها كه هنوز سرگرم زندگي بي هدف نشده اند و هنوز به فكر خوب بودنند.

 روزگاري به اين آدم ها ايراد مي گرفتيم مي خواستيم يك نمونه باشيم هيچ وقت فكر نمي كرديم خودمان از آنها شويم هيچ وقت...چه مي خواستيم و چه شديم.كاري نبايد انجام دهم كه نادرست است ولي چه مي شود مرا كه حقيقت اين قدر  دور است ؟

راستي خيلي از ما به دنبال معني زندگي بوديم... آيا جوابي يافتيم؟

 هيچ وقت معني آرامش را نفهميده ام . چون اولين كارهاي نادرست ضميرم را آزار داد.تعادل روحيم به هم خورد.روزهايي كه با گريه به مدرسه مي رفتم و چشم هايم را باز باز نگه مي داشتم تا گريه ام نگيرد...

روزي ما (اگر شانس بياوريم) پير مي شويم و بعد... نمي دانم.

دوستت دارم مرگ . چون ساده اي ...

به اين که ديگران از يادت برده اند توجه نمي كني   مي آيي و صاف مي كٌشي...

 نه پول مي شناسي نه سن نه رابطه نه جنس و نه نژاد .

دلخوشي هايی که به بادند  را نابود مي كني. خانه هاي شاد وخوشبخت را سوت و كور مي كني...خاموش خاموش...

هر کسی راهی برای زندگی خود تعيين می کند اول بايد فکر کند که مردن بر اين راه چه دخالتی دارد...

 

+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 9:22 AM  توسط حسین  | 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 

ترکه مي خواسته بره شکار خرگوش .ازش مي پرسن چه جوري ميخواي خرگوش شکار کني.مي گه کاري نداره مي ري پشت درخت صداي هويج در مي ياري
 
ترکه مي خواسته پشتش بخارونه دستش نمي رسه زير پاش آجر مي زاره
 
ترکه با زنش خوابيده بودن داشتن با هم ور مي رفتن ترکه مي پرسه:درازه زنش مي گه آره ترکه ميگه نرمه زنش مي گه آره ترکه مي گه گرمه زنش مي گه آره ترکه مي گه انَمه. 
 

 
ترکه داشته کيسه هاي سنگين سيمانُ رو کولش حمل مي کرده.يکي ازش مي پرزسه جرا از فرغون استفاده نمي کني ترکه جواب مي ده والا از فرغون هم استفاده کردم ولي چرخاش پشتمُ زخم مي کنه 
  
يه بار يه امريكايي به يه تركه ميگه تكنولوژي تو كشور ما انقدر پيشرفت كرده كه نگو ... بعدم دسته تركه رو ميگيره ميبره امريكا سوار يه جت ميكندش ، بهشم ميگه : ببين من الان با آخر سرعت ميرم ، هروقت خواستي وايستم بگو گوزيدم من نگه ش دارم ... بعدم باسرعت ميره ... بعده چن دقيقه تركه ميگه گوزيدم ! امريكاييه نگه ميداره ... تركه ميگه : اي بابا اينكه چيزي نيست ... بيا بريم ايران بهت نشون بدم تكنولوژي چيه ؟؟ ... بعد امريكايي رو مياره ايران سوار موتور گازيش ميكنه ،ميگه من با عند سرعت ميرم هرجا خواستي نگه دارم بگوگوزيدم ... خلاصه امريكايي رو سوار ميكنه بعده چن دقيقه امريكاييه ميگه گوزيدم ... گوزيدم ... تركه ميگه : ديگه بريني هم فايده نداره  
 
 
زن غضنفر گم شده بود، با برادرش رفتند كلانتري. افسر نگهبان گفت: مشخصات زنت چيه؟ غضنفر گفت: زن من خيلي خوشگله، موهاش بوره، چشماش سبزه، قدش بلنده... برادر غضنفر بهش گفت: چرا دروغ مي‏گي؟ ربابه كجا موهاش بوره و چشماش سبزه؟ غضنفر گفت: ساكت باش! بذار حالا كه مي‏خوان پيدا كنن، يه دونه خوبشو پيدا كنن 
 

 
يه تركه ميره مسابقه بيست سوالي رفيقش بهش ميگه جواب خواجه نصير الدين طوسيه اما تو يه كم لفتش بده بعد بگو تا شك نكنن طرف ميره مسابقه وميگه خواجه نصير الدين زرده -نه -خواجه نصير الدين قرمزه -نه ...... رفيقش ميبينه يارو اصلا يادش رفته ميخواد بهش كمك كنه شورتش رو كه طوسي بوده نشون ميده تركه يه كم فكر ميكنه وميگه آها خواجه نصير الدين كونيه!!!!!!
 
تركه با دوست‌دخترش رفته بوده پارك. همينطور كه دست همو گرفته بودن و راه ميرفتن، دختره حالي به حالي ميشه، يك چشمك به تركه ميزنه، ميگه: قاسم جون، بريم اون پشت مشتها ازون كار بدا بكنيم؟! تركه ميگه: آي گفتي عزيزم... اتفاقاً منم بدجور شاش دارم
 
تركه داشته تو خيابون ميرفته، يه انگليسيه ازش ميپرسه:Sorry, do you know what time it is؟ تركه هم که تو انگليسی بيلمزِ بيلمز بوده، برميگرده ميگه: ايلده من كه نفهميدم چي گفتي، ولي محض احتياط کس ننة خوار كسده‌ت
 
تركه عاشق ميشه، نوار خالي گوش ميكنه
 
از ترکه ميپرسن: پيغمبر کی به رسالت رسيد؟ ميگه: ايلده بيلميرم، من سيد خندان پياده شدم
 
از تركه ميپرسن: چرا ترك شدي؟ ميگه: ايلده نمره منفي داشت 
 

 
تركه داشته تو بينهايت راه ميرفته، يهو از پشت يك صداي خفن بلند ميشنوه... برميگرده، ميبينه دو تا خط موازي خوردن بهم
 
ترك ميشينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه 
 
 
تركه از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!
 
تركه ميخواست الهي قمشهاي رو ترور كنه، تو سشوارش بمب ميذاره!
 
به تركه ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم
 
تركه كيرش مي خوابه، تخماش رو ميدزدن 
تو کلاس درس دانشگاه استاد می گه : اسپرم از پروتیین ، ویتامین و قند تشکیل شده است ..... یکی از دانشجویان دختر می گه : استاد پس چرا شیرین نیست ؟ ..... استاد می گه : دخترم ، شیرینی با نوک زبون حس می شه نه ته حلق !!!

 قزوینیه میره پیش روانپزشک می گه : آقای دکتر این کودک درون که می گن کجاست؟

 

اگر دیدی که پیری بر تو تکیه کرده

       بدان ک..رش به ک...نت رخنه کرده

       اگر بعد از دو ساعت ول نکرده

       بدان در اوج لذت سکته کرده

 میدونین چرا زن ها موقع سکس چشماشون رو میبندن؟ ..... چون حتی یه لحظه دلخوشی مردا رو نمی تونن ببینن!!

از تخم چپ می پرسن : شغلت چیه ؟ .... می گه : به اتفاق اخوی تیر برق بلند می کنیم.

 نوعروسی ز صفا گفت شبی بر داماد

     نام این ماه چه کس ماه عسل بنهاده است 

 گفت داماد به لبخند جوابش کین ماه

    ماه غسل است ولی نقطه آن افتاده است!

 از حجله عربه صدای جیغ میاد .... همه دست میزنن .... کف میزنن .... عربه میاد بیرون می گه : " چه خبرتونه ؟ تازه نشونش دادم"

 دختر رشتیه دیر میاد خونه .... باباش می گه : تا حالا کجا بودی؟ ..... دختر می گه : بهم تجاوز کردن..... باباش می گه : تجاوز نیم ساعت .... یه ساعت .... بقیه اش کجا بودی؟

به ترکه می گن با کرست ، دگمه ، و عشق یه شعر بساز.... ترکه می گه : آخرین دگمه کرست چون به دندان باز شد

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد!

ترکه توی المپیک شرکت میکنه٬ ازش می پرسن: "خب به چه مقامی فکر میکنی؟" میگه: "به نام خدا٬ مقام معظم رهبری

 ترکه میره مکه ، سرش تو حجرالاسودگیر می کنه ، می ترسه ، می گه : خدایا گه خوردم منو نخور.

 ترکه خیاط بوده ، یه زن میره میگه : یه لباس می خوام که وقتی دولا می شم شورتم دیده بشه ، شکمم و نافم بیرون باشه ، سینه هامم دیده بشه.ترکه می گه : من یه لباس ماکسی براتون میدوزم ، شما هر جا رفتی خودت بگو من جنده ام .

یادته اون روزا منو میبردی یه جای خلوت .... شلوارت رو می کشیدی پایین ، منم همه آبم رو خالی می کردم لای پاهات "برگی از خاطرات یک آفتابه"!

 دوست دارم بخورمت.... نه به خاطر اینکه جیگری ... نه به خاطر اینکه عسلی .... نه به خاطر اینکه شیرینی .... نه ....فقط می خوام تو زندگیم یه گهی خورده باشم.

یارو بسیجیه کیف سامسونت میخره رمزشو می زاره یا مهدی ادرکنی!

 

رهبر میره رشت   مردم شعار میدن: زنی که همسر ماست  هدیه به رهبر ماست.

 

تركه خالي می بنده كه ۵  بار رفته چين دوستاش بهش ميگن يه خيابون تو چین اسم ببر

ميگه شهيد بروسلی!!

 

به رشتیه می گن تو هشت سال اسیر بودی ..... چطور بچه دو ساله داری ؟.... می گه : من اسیر بودم ، خانوم که اسیر نبوده !

 

به تركه می گن چرا پدر ومادرتو كشتی؟ ميگه آخه ديشب به رابطه ی كثيفشون پي بردم

 

لره كولر خونشون خراب مي شه به زنش ميگه چند دفعه گفتم ۶ نفری جلوی اين کولر نشینید!

 

 تركه باباش ميميره ميخواسته خاكش كنه جو ميگيرتش باراندازش ميكنه !!!

 

 ترکه يه گوز ميده و میمیره، رو قبرش مینویسن: بادی آمد و گلی پرپر شد !!!

 

قزوينيه كنار زمين فوتبال خوابيده بوده، بهش ميگن: پاشو برو تو زمين، بازي شروع شده. ميگه: من برانكاردم!!!

 

 يه جوجه تيغي با يه كيوي داشته ميرفته، ازش مي‌پرسن: اين كيه؟ ميگه: داداشمه، سربازه !!!

 

 یه روز یه ترکه که فلج بوده میره مرقد امام رضا و داشته گریه میکرده و از امام شفاعت میخواسته که یه خانم هم میاد و کنارش دعا میکنه که ای امام معصوم من بچه دار نمیشم کمکم کن تا بچه دارشم , ترکه عصبانی میشه و میگه خانوم اینجا بخش اورتوپدیه , زنان زایمان اونطرفه !!!

شوهر رشتی به زنش می گه تبریک می گم بالاخره تو هم مادر شدی زن هم می گه عیب نداره بالاخره تو هم یه روز پدر می شی !!!

 لاته به رفيقش ميگه: داداش... اگه من ترتیب آبجی تو بدم ، با هم فاميل ميشيم؟ رفيقش ميگه: نه داداش... تازه با هم بي حساب ميشيم !!!

یه ترکه  میگن چرا CD تو اینقدر خش داره ؟ میگه : آخه آهنگهای قشنگشو علامت گذاشتم !!! 

 

 دوست رشتیه بهش می گه چه بچه خوشگلی داری ... می گه حالا یک کاری برای ما کردی هی منت بذار !!

 

 تركه به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ تركه مي گه : آره . تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما !!!

+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 9:21 AM  توسط حسین  | 

گُل ِ كاسهَ اِشكِنَك

با تو نِشتَن بَر ِ اَفُتو لِو ِ اِو، اي گُفتي

نون ِ شاتَه با قابي پَلتَه ِپلو، اي گُفتي

بوي آج عَلِف و پونِهً جوي ِ سنگوَه

چلچراغ ِ انگوراي ِ زير ِ مُو ، اي گُفتي

دُشَك و لاحاف شِرَمُون، زير ِ طاق ِ آسمون

مَتَلاي هفتا ِبرار و مافتَه شو ، اي گُفتي

جيك ِ جيكِ مَلوچا ، دار و َدرختِ سيفيه

بُته بُته گُل ِ سُرخ و ياس ِ كِو ، اي گُفتي

شِو چارشمَهًَ عيد و دو سه تا بار ِ وَرَك

ِپرتِلِنگِ سَر ِ آتيش و اَلِو ، آي گُفتي

دِميون ِ كوچَه باغ ِ بچه اي ِقر خوردَن

حسرَت ِ داشتَن ِ يه شِبروَ نِو ، آي گُفتي

دو سِه تا سنگَك ِ دا؛ و دو سِه تا سَرَ پياز

قَنچِهً رويِ اُجاق و آش ِ جو ، اي گُفتي

بوي ِ آج وعلِف و پونِهً جوي ِ سَنگِوه

نون ِ شاتَه با قابي پَلتَه ِپلو ، اي گُفتي

نغمه هاي ي ملايري


انگور ِباد

گُلوي  ِ ياد ِ م ِ اِمشو مِگِله َ

مي يُون ِ چالِهً شِوگار ِ چِله َ

 

عجب شيرينَ انگور ِ خيالِم

نزن دس بش كه پِلار ِش مِتِله َ

 

شِواي ِ چِلهَ بيد و بَرف و بارون

قِلاي ِ  خاطِرَه  ،  قَنيل ِ   پِلهَ  

 

صداي ِ شُر شُر ِ نوِدُن ِ هَمسا

مِواريد بَرف ِ آذر ،  گِله َ   گِله َ

 

گُذَشتِم اَ يَخ ِ روزاي گُذَشته َ

غرور ِ مِرك و قاپ ِ پام مِپِله َ

 

صَف ِ سَرما و سنگ ِ پيچ ِ كوچه َ

سر ِ راي ِ غَزَل هاي  زِبِله َ

 

مِپاشم روي ِ يخ خاكِسَر ِ ياد

غزل تا وخت ِ ايوار َ مِگِله َ

 

شو ِ چِله َ و ياد ِ ، چايي دارچين

پُر ِ چايي يادِم  ، عَطر ِ   هِله

+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 9:20 AM  توسط حسین  | 

 

دوباره دلم هواي بي كسي پرنده اي كوجك را مي كند كه با چشمان كوچكش


آرام آرام سنگدلي مرا نظاره گر است.باز دلم مي خواهد صداي آواز هاي


شاد و غمناكش را با گوشهاي نيمه شنوايم بشنوم.دلم مي خواهد پرنده ي


كوچك قلب من بگويد:دوستت ندارم.و من با التماس پرهاي كوچكش را


نوازش كنم و بگويم:عزيز دلم مرا ببخش.


مگذار .....

مگذار كه عشق ، به عادت دوست داشتن تبديل شود !

مگذار كه حتي آب دادن گلهاي باغچه

به عادت آب دادن گلهاي باغچه تبديل شود !

عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگري نيست .

پيوسته نو كردن خواستني ست كه خود ، پيوسته ، خواهان نو شدن

است و دگرگون شدن .

تازگي ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق .

چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت ، و

عشق همچنان عشق بماند ؟؟؟
 
هر شب که فرصت میکنم جویای حالش می شوم
از خویش بی خود گشته و مست خیالش می شوم

در اسمان ارزو هر دم صدایش می زنم
چشمم چو بر رویش فتد محو جمالش می شوم

در هر شب تاریک من بدر است ماه صورتش
از شرم این دیدار نو منهم هلالش می شوم

جاریست اشک از دیدگان هر دم که یادش می کنم
مقبول در گاهش شوم اشک زلالش می شوم

سر گشته و حیران شدم دلتنگ و بی ایمان شدم
گویم به هر شیدا دلی خط است و خالش می شوم

جویای حالش می شوم مست از خیالش می شوم
با این دل سو دائیم رنج و ملالش می شوم

تاریکی و ظلمت گذشت خورشید از نو سر کشید
انگار خواب است اینکه من غرق وصالش می شوم
 

 
روی برگ های زرد پاییزی قدم می زدم و با هر قدم اشکی به خاطر گذشته ی از دست داده ام فرو می ریختم تنها قلب شکسته ام می دانست چه غمی دارم هر گاه یه یاد می آورم که چگونه مرا شکستند آتش درونم برپا می شود و من بر خلاف آنچه که درونم است ساکت و آرام به حرکت ادامه می دهم من آن برگ پاییزی بودم که از درخت جدا شد و حتی باغبان هم به من نگاه نکرد. من آن پرستوی شکسته بالی بودم که از کوچ پرستوها عقب ماندم و اینک در سرمای زمستان تنهای تنها برای بال شکسته ام آواز می خوانم آوازی که ان را حتی یکی از انسان ها حتی یکی از آن ها نشنید و اگر شنید درک نکرد وای بر من همه جا شب است نه ستاره ای، نه نوری، تنها صدایی از دور دست می آمد صدایی که آشناست صدایی که مرا می طلبد نه این نیز نوعی سراب است باغبان قصه ها می گفت .........

از صدای خیال نباید باور کرد باید بروم انگار در این کوچه ی خلوت جز من کس دیگری نیز هست جلوتر می روم چشمانش حلقه زده دست هایش از شدت سرما کبود شده است دستکشی را که دارم در دستش می کنم پالتو را نیز به او می دهم آری حالش بهتر می شود از کنارش می گذرم و به راه خود ادامه می دهم دیگر کوچه ای نمانده اینجا انتهای شهر است وارد بیابان می شوم آن طرف تر درختی است پیش او می روم با تمام غم هایم به او تکیه می زنم گریه ای می کنم صدایی از آن به گوشم می رسد برای اولین بار است که احساس سبکی می کنم خودم را دیدم ارام کنار درخت آرمیده بودم

آری من مرده بودم.........!!!!!

 

 
خب..این هم از اولین حرفهام......
دلم می سوزه
واسه نامه هایی که هیچ وقت پست نشدند و رو طاقچه اتاق ،مثل همیشه توی تب انتظار سوختند.......

دلم می سوزه
واسه لحظه هایی که با هم بودیم... ولی از هم نگفتیم و نگفتیم....

دلم می سوزه
واسه گل هایی که می شد به هم ببخشیم و بعد از مرگ نثار هم نکنیم.....

دلم می سوزه
واسه دل هایی که برای دوست داشتن به ما بخشیده شدند ولی ما اونها رو پر از کینه و نفرت می کنیم....

دلم می سوزه واسه زندگی که یه راه برگشتی داره ولی ما نمی تونیم نا مهربونی ها و بی وفایی هامون رو جبران کنیم....

راستی چه کسی می دونه فردا فرصتی برای جبران نامهربونی ها و غفلت های امروز پیدا می کنه...؟؟!!

کی می دونه؟؟!!!!!!
 
   آهو

عجب چشمان زيبايي

 به چالاكي آهويي

 براي صيد چشمانت  

            ز تارو پود مژگانم

               مهيا كرده ام دامي

وپشت مردمك

               دارم

                     كمينگاهي 

      كه در تاريكي اش

    جنبيدن آهوي چشمان ترا

                         تحت نظردارم

               كه شايد لحظه اي غفلت كند

                         در دامگاه چشم من

                                               افتد

 


در می خندم ...Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

زندگی را نفسی

ارزش غم خوردن نيست

و دلم بس تنگ است

بی خيالی

سپر هر درد است

باز هم می خندم

آن قدر می خندم

که غم از روی رود .

کسي درد خنديدنم را نفهميد Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

و از ريشه پوسيدنم را نفهميد

همان اول راه  او از من جدا شد

که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد

زمين و زمان پشت سر ميزد اما 

کسي بر زمين خوردنم را نفهميد

چنان نرم و آهسته در خود شکستم

که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد

 


 

 هر کسي سهم خودش را طلبيد
سهم هر کس که رسيد
داغ تر از دل ما بود
ولي نوبت من که رسيد
سهم من يخ زده بود!
سهم من چيست مگر؟
يک پاسخ
پاسخ يک حسرت!
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها
شايد از وسعت آن بود
که بي پاسخ ماند

************
هیچ می دانی چرا،چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

ـــ زانکه بر این پرده ی تاریک

این خاموش نزدیک

آنچه می خواهم نمی بینم،

و آنچه می بینم نمی خواهم

 

مهربانا!
 
میدانم که تا تو راهی نیست.
 
میدانم که آسمان فیض و رحمتت همه جا بر سرم سایه دارد.
 
میدانم که دستهای سبزت همیشه پشت و پناهم است.
 
میدانم که تو ، تنها تو نگران لغزشهای ناتمام من هستی.
 
اما نمیدانم ؟؟؟؟؟؟؟
 
چرا هرروز که میگذرد از تو دورتر میشوم؟!!!!
 
دلم را به دست آب می سپارم و سبزی روحم را به شیرینی ناپایدار و فریبنده ی گناهان.
 
کمکم کن!
 
من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم. من تو را میخواهم.
 
                                 تنها تو را...ای مهربانترین مهربانان!
+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 9:19 AM  توسط حسین  | 

 

عرض سلامي به بلندي بيل، به محكمي كلنگ، به گردي اسامبلي، به سرعت فرغون، به تيزي شاقول، به انعطاف پذيري طناب، به لبريزي دوغآب،به سفيدي سيمان،به صافي ماله، به وسعت بشكه، به معرفت عمله، به قدرت كارگر، به ظرافت گچ كار، به لطافت معمار، به شجاعت صاحب كار، به رشادت مهندس، به صلابت جوشكار، به محبت صافكار، به رفاقت همكار،به سر كار
گذاشتن توي بيكار

 

 

یه باغ گل رز با یه سبد ستاره میدم بهت ببر سر چهار راه بفروش سودشم نصف نصف

 

دوست داشتم جیگرتو بخورم اما حیف باید تا عید قربان سال دیگه صبر کنم!!
 

دستت رو بکن تو موهات .. یه تارش رو بگیر دستت .. همونو به یک دنیا نمی دم
 

میگی گل رو دوست داری ولی میچینیش... میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش... میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میندازیش... چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟
 

به بازار سیاه رفتم برای خریدن عشق ولی در ابتدای ورودم روی کاغذی خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قیمت نابودی پاک بازان
 

درجوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد درقفس ماندم ولی صیادآزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد آرزوی مرگ کردم؛مرگ هم یادم نکرد

 

یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.

يکي محبت مي کنه يکي ناز مي کنه ! اوني که نازمي کنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست

زندگي كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم

 

يه روزي خودت ميفهمي ... يه روزي كه خيلي ديره

 

من ميرم واسه هميشه ... هيچي تنهايي نمي شه

 

فكر ميكردي برميگردم ... حالا باورت نميشه

 

دل سـيـاه

 

تـو ، نگـاهته .. تاابد فقط ميگم خـداخـدا.. كي

 

ميشه ازدل تـو دلــم جدا .. ميدونم همش

 

دروغ عـشـق تو .. ميدونم چقدر شـلوغ دل

تو .. الـهـي خونه خرابت ببينم .. تا ابـد توي

 

عـذابـت بـبـينم .. ديگه از نبودنت نـمـي

 

سوزم .. ديگه حتي چـشـم به در نـمـي دوزم ..

                              

برو اشـك نريز با ياد دلـم .. ديگه نـمـي

 

خــوامــت باهات نـمـي مـونـم ..؟ديگه حـتـي

 

نـمـي خـوام اسمــتو فـرياد بـزنـم   ..  مـثـل

 

عــاشــق تو كـتـابـا اسمـــتـو داد بـزنـم ..؟

 

اشکي که بي صداست / پشتي که بي پناست / دستي که بسته است /

 

      پايي که خسته است /دلي که عاشق است /

 

 حرفي که صادق است / شعري که بي بهاست/

 

شرمي که اشناست / دارايي من است / ارزاني شماست

 

 

 

       نــــــــــــــــــــــَرو   ...   نــــــــــــــــــــــَرو

 

خيال رفتنِ تو داره قلبم و آتيش ميزنه  ...

 

بــــــــــــــــــــمـــون  ...  بــــــــــــــــــمـــون

 

به خدا ديدنه چشمت و آروم قلب منه  ...

 

عـــــشــــــق  تـــو رو ...

 

به يه دنيا نمي دم،آخه اين عشقت مال منه ...

 

مــــــيــــــمــــــيرم ...

 

من و دربه دري من وبي خبري واسۀ چشات ...

 

آخـــــــــــــــه دل مـــــــــــــــن ...

 

 

ميدونم كه تو دنيا چيزي جز عشق تو نميخواد

اگــــــــــــه تو نـــــــــــيــاي ...

 

ميدونم كه يه روز خوشم توي دنيام نمي ياد ...

بنگربه چرخ روزگار که کمر شکن است                     نناز به رنگ لباست که عاقبت کفن است

از نخل برهنه سایبانی مطلب                                وزمردم این زمانه یاری مطلب

 

 

 نعشگی بوی شقایق می دهد/بوی معتادان عاشق میدهد/

من که روزی یک نخودحب می کنم/روزخودبانعشگی شب می کنم/

تل فروشی کارمردان خداست/تل فروش ازخیل معتادان جداست/

شیره یعنی یک بیابان بی کسی!/جان ماازشیره برافلاکها

 

 

 یا رب این دلبر شیرین که سپردی به منش    بس که گه بود سپردم به ننش

عشق یعنی شب نشینی با  خدا  

       گفتگو  با  ناله  اما  بی  صدا

            عشق یعنی پای کوبی  در منا

                   با  صفا  دل  را  نمودن  آشنا

                        عشق یعنی دیدن موسی به طور

                                یک جهان بی ناشدن ازبوی نور

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 9:11 AM  توسط حسین  | 

نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...

 کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !

همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!!!

 


+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 9:8 AM  توسط حسین  |